krippen
با حصیر یا بافتنی چیزی را محکم کردن یا تثبیت کردن
Beispiele
- Die anliegenden Bauern im Birkental taten, was sie konnten; sieکشاورزان همسایه در بیرکنتال هر کاری از دستشان برمیآمد انجام دادند؛ آنها
Bedeutungen
1
Akkusativ
(کشاورزی) چیزی را در آخور (Krippe) قرار دادن.
- Der Bauer krippte das Heu für die Pferde.کشاورز یونجه را برای اسبها در آخور گذاشت.
- Man muss das Futter regelmäßig krippen.باید غذا را به طور منظم در آخور گذاشت.
2
intransitiv
(برای حیوانات) از آخور غذا خوردن.
- Die Pferde krippten ruhig im Stall.اسبها آرام در طویله از آخور میخوردند.
- Nach der Arbeit krippten die Kühe ihr Futter.بعد از کار، گاوها غذای خود را از آخور میخوردند.
3
intransitiv
(قدیمی، گویشی) خزیدن، چهار دست و پا رفتن (معادل kriechen).
- Das Kind krippte über den Boden.کودک روی زمین میخزید.
- Er krippte langsam durch das Gebüsch.او آهسته از میان بوتهها میخزید.