krippen

Aussprache: /ˈkʁɪpn̩/
Wortzerlegung: krip·pen
فعل

با حصیر یا بافتنی چیزی را محکم کردن یا تثبیت کردن

Beispiele

  • Die anliegenden Bauern im Birkental taten, was sie konnten; sieکشاورزان همسایه در بیرکن‌تال هر کاری از دستشان برمی‌آمد انجام دادند؛ آنها

Bedeutungen

1 Akkusativ

(کشاورزی) چیزی را در آخور (Krippe) قرار دادن.

  • Der Bauer krippte das Heu für die Pferde.کشاورز یونجه را برای اسب‌ها در آخور گذاشت.
  • Man muss das Futter regelmäßig krippen.باید غذا را به طور منظم در آخور گذاشت.
2 intransitiv

(برای حیوانات) از آخور غذا خوردن.

  • Die Pferde krippten ruhig im Stall.اسب‌ها آرام در طویله از آخور می‌خوردند.
  • Nach der Arbeit krippten die Kühe ihr Futter.بعد از کار، گاوها غذای خود را از آخور می‌خوردند.
3 intransitiv

(قدیمی، گویشی) خزیدن، چهار دست و پا رفتن (معادل kriechen).

  • Das Kind krippte über den Boden.کودک روی زمین می‌خزید.
  • Er krippte langsam durch das Gebüsch.او آهسته از میان بوته‌ها می‌خزید.