فعل
بحرانی بودن، دچار تنش و مشکل شدن (رابطه، وضعیت و غیره)
معانی و تعاریف kriseln:
- در وضعیت بحرانی قرار گرفتن، دچار مشکل یا اختلاف شدن (معمولاً در روابط، اقتصاد یا وضعیت کلی).
جملات نمونه برای kriseln:
In der Regierung ''kriselt es'' seit langem.
دولت مدتهاست که دچار تنش و بحران است.
„Vielleicht ist es doch möglich, daß einige Wochen oder sogar Monate ins Land gehen, ohne daß im Burgtheater unaufhörlich konjugiert wird : Ich ''krisele,'' du ''kriselst,'' wir ''kriseln'' alle miteinander!“
«شاید بالاخره این امکان وجود داشته باشد که چند هفته یا حتی چند ماه بگذرد بدون اینکه در بورگتئاتر مدام صرف فعل شود: من بحرانزدهام، تو بحرانزدهای، ما همگی با هم بحرانزدهایم!»
Es kriselt in ihrer Ehe.
در ازدواج آنها بحران وجود دارد (اوضاع خراب است).