krisengeschüttelt
بحرانزده، دستخوش بحران، متزلزل از بحران
Bedeutungen
1
کشوری، سازمانی یا فردی که به طور مداوم یا شدید تحت تأثیر بحرانهای متعدد قرار گرفته و ثبات خود را از دست داده است.
- Die krisengeschüttelte Wirtschaft erholt sich nur langsam.اقتصاد بحرانزده تنها به آرامی بهبود مییابد.
- Nach dem Erdbeben war die krisengeschüttelte Stadt auf Hilfe angewiesen.پس از زلزله، شهر بحرانزده به کمک وابسته بود.
- Er wirkte nach den vielen Rückschlägen sehr krisengeschüttelt.او پس از شکستهای متعدد بسیار بحرانزده به نظر میرسید.