krisengeschüttelt

Aussprache: /ˈkriːzn̩ɡəˌʃʏtl̩t/
Worttrennung: kri·sen·ge·schüt·telt
صفت

بحران‌زده، دستخوش بحران، متزلزل از بحران

Bedeutungen

1

کشوری، سازمانی یا فردی که به طور مداوم یا شدید تحت تأثیر بحران‌های متعدد قرار گرفته و ثبات خود را از دست داده است.

  • Die krisengeschüttelte Wirtschaft erholt sich nur langsam.اقتصاد بحران‌زده تنها به آرامی بهبود می‌یابد.
  • Nach dem Erdbeben war die krisengeschüttelte Stadt auf Hilfe angewiesen.پس از زلزله، شهر بحران‌زده به کمک وابسته بود.
  • Er wirkte nach den vielen Rückschlägen sehr krisengeschüttelt.او پس از شکست‌های متعدد بسیار بحران‌زده به نظر می‌رسید.