krisengeschwächt

Aussprache: /ˈkʁiːzn̩ɡəʃvɛçt/
Worttrennung: kri·sen·ge·schwächt
صفت

تضعیف‌شده در اثر بحران

Bedeutungen

1

ضعیف شده یا آسیب دیده به دلیل یک بحران اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی.

  • Die Wirtschaft des Landes ist nach Jahren der Instabilität krisengeschwächt.اقتصاد کشور پس از سال‌ها بی‌ثباتی، در اثر بحران تضعیف شده است.
  • Das Unternehmen war krisengeschwächt und musste Stellen abbauen.شرکت در اثر بحران تضعیف شده بود و مجبور به تعدیل نیرو شد.
  • Die krisengeschwächte Bevölkerung hofft auf bessere Zeiten.مردم تضعیف‌شده در اثر بحران، امیدوار به روزهای بهتر هستند.