kristallklar

Aussprache: /krɪsˈtalˌklaːɐ̯/
Worttrennung: kris·tall·klar
صفت

بلورین، شفاف مثل کریستال

Bedeutungen

1

بسیار شفاف و بدون هیچ‌گونه کدورت یا ناخالصی، مانند کریستال.

  • Das Wasser im Bergsee war kristallklar.آب دریاچه کوهستانی بلورین و شفاف بود.
  • Sie hatte eine kristallklare Stimme ohne jegliche Heiserkeit.او صدایی شفاف و بلورین بدون هیچ گرفتگی داشت.
  • Die Sicht war heute kristallklar, man konnte die Berge in der Ferne sehen.دید امروز کاملاً شفاف بود، کوه‌ها را از دور می‌شد دید.
2

بسیار واضح، قابل فهم و بدون ابهام (اغلب در مورد توضیحات، دلایل یا اهداف).

  • Seine Erklärung war kristallklar und ließ keine Fragen offen.توضیحات او کاملاً واضح بود و هیچ سوالی باقی نگذاشت.
  • Das Ziel des Projekts muss kristallklar definiert werden.هدف پروژه باید کاملاً واضح تعریف شود.
  • Ihre Absichten waren kristallklar, sie wollte nur helfen.قصد او کاملاً روشن بود، او فقط می‌خواست کمک کند.