herumkritzeln
خطخطی کردن بیهدف، ور رفتن با کاغذ
Bedeutungen
1
auf + Dativ (etwas)
بدون هدف یا با بیدقتی روی کاغذ یا سطحی دیگر نقاشی یا خطخطی کردن.
- Während des langen Telefonats kritzelte sie auf einem Notizblock herum.او در طول تماس تلفنی طولانی روی یک دفترچه یادداشت خطخطی میکرد.
- Die Kinder kritzelten bunte Muster auf das Papier.بچهها طرحهای رنگارنگ روی کاغذ خطخطی کردند.