herauskriechen
به بیرون خزیدن (به سمت گوینده)
Bedeutungen
1
aus + Dativ
با خزیدن یا سینه خیز رفتن از مکانی خارج شدن
- Die Schlange kroch langsam aus ihrem Versteck heraus.مار به آرامی از مخفیگاهش بیرون خزید.
- Nach dem Unfall musste er mühsam aus dem Wrack herauskriechen.بعد از تصادف، او به سختی مجبور شد از لاشه بیرون بخزد.