dahinkriechen
به آرامی خزیدن، به سختی جلو رفتن
Bedeutungen
1
intransitiv
به آرامی و با زحمت (معمولاً روی دست و زانو یا شکم) حرکت کردن.
- Das verletzte Tier kroch langsam dahin.حیوان زخمی آهسته میخزید.
- Nach dem langen Marsch konnten sie nur noch dahinkriechen.پس از پیادهروی طولانی، آنها فقط میتوانستند به سختی حرکت کنند.
2
intransitiv
با تلاش زیاد یا بیمیلی حرکت کردن، اغلب به دلیل خستگی یا عدم انگیزه.
- Er musste sich mühsam zur Arbeit dahinkriechen.او مجبور بود با زحمت خود را به سر کار بکشاند.
- Die letzten Kilometer krochen sie nur noch dahin.آنها فقط کیلومترهای آخر را به سختی طی کردند.
3
intransitiv
زمان به کندی و با ملالآوری سپری شدن.
- Die Stunden krochen dahin, bis der Film endlich begann.ساعتها به کندی میگذشتند تا اینکه فیلم بالاخره شروع شد.
- Die Zeit kroch dahin, während sie auf die Ergebnisse warteten.زمان به کندی میگذشت در حالی که آنها منتظر نتایج بودند.