wegkriechen

Aussprache: /ˈvɛkˌkriːçn̩/
Worttrennung: weg·krie·chen
فعل

چهار دست و پا دور شدن، خزیدن و رفتن

Bedeutungen

1 von + Dativ

با خزیدن از جایی دور شدن یا فرار کردن.

  • Die Spinne kroch schnell unter den Schrank weg.عنکبوت به سرعت زیر کمد خزید و دور شد.
  • Nach dem Streit wollte er einfach nur wegkriechen.بعد از دعوا، او فقط می‌خواست بخزد و دور شود.
2 vor + Dativ

(مجازی) از موقعیتی عقب‌نشینی کردن یا خود را پنهان کردن، معمولاً به دلیل شرم یا ترس.

  • Er wollte am liebsten vor Scham wegkriechen.او از خجالت دوست داشت بخزد و پنهان شود.
  • Nach der Blamage versuchte sie, sich wegzukriechen.بعد از آن آبروریزی، او سعی کرد خود را پنهان کند (با عقب‌نشینی).