Wort
خود را کوچک کردن، خم شدن (مجازی: خود را پنهان کردن، از مسئولیت شانه خالی کردن)
معانی و تعاریف krummachen:
- چیزی را خم کردن، کج کردن
- خود را کوچک کردن، فروتن نشان دادن، چاپلوسی کردن (اغلب برای به دست آوردن چیزی)
جملات نمونه برای krummachen:
Er hat den Draht krummgemacht.
او سیم را خم کرد.
Vorsicht, dass du das Blech nicht krummmachst.
مواظب باش که ورق فلزی را کج نکنی.
Er macht sich für seinen Chef immer krumm.
او همیشه برای رئیسش چاپلوسی میکند/خود را کوچک میکند.