krummlachen

Aussprache: /ˈkrʊmˌlaxn̩/
Wortzerlegung: krumm·la·chen
فعل

از شدت خنده کج و معوج شدن، از خنده ریسه رفتن

Beispiele

  • Wir ''lachten uns krumm,'' während die vier oder fünf Indios reglos vor der verrumpften Leinwand hockten, ihre großen Strohhüte auf dem Kopf, vielleicht zufrieden, vielleicht auch nicht, man weiß es nie, undurchsichtig, mongolisch …ما از شدت خنده کج و معوج شده بودیم" در حالی که چهار یا پنج سرخپوست بی‌حرکت جلوی صفحه نمایش کهنه نشسته بودند، کلاه‌های بزرگ حصیری‌شان روی سرشان، شاید راضی، شاید هم نه، هرگز معلوم نمی‌شد، غیرقابل نفوذ، مغولی...

Bedeutungen

1 sich + Akkusativ

از شدت خنده، به حالت خمیده درآمدن یا روده بر شدن؛ بسیار خندیدن (معمولاً به صورت انعکاسی)

  • Wir haben uns krummgelacht über seinen Witz.ما از شوخی او روده بر شدیم.
  • Er lachte sich krumm, als er die Geschichte hörte.او وقتی داستان را شنید، از خنده روده بر شد.
2 ohne Objekt

به صورت کج و کوله یا غیرطبیعی خندیدن (کمتر رایج)

  • Sie krummlachte, als sie versuchte, ihre Verlegenheit zu verbergen.او کج و کوله خندید، وقتی سعی کرد خجالتش را پنهان کند.
  • Manchmal krummlacht er, wenn er nervös ist.گاهی اوقات وقتی عصبی است، کج و کوله می‌خندد.