فعل
چروک شدن، مچاله شدن؛ چروک کردن، مچاله کردن
معانی و تعاریف krumpeln:
- چیزی را مچاله یا چروک کردن.
جملات نمونه برای krumpeln:
Auch wenn ich versuche, die Bluse glatt zu streichen, wird sie im Koffer ''krumpeln''.
حتی اگر سعی کنم بلوز را صاف کنم، در چمدان چروک میشود.
Er krumpelte das Papier zusammen und warf es weg.
او کاغذ را مچاله کرد و دور انداخت.
Die alte Frau krumpelte ihre Hände vor Kälte.
پیرزن دستهایش را از سرما مچاله کرد.