kugelgroß

Aussprache: /ˈkuːɡl̩ɡʁoːs/
Worttrennung: ku·gel·groß
صفت

به بزرگی یک گلوله

Bedeutungen

1

به اندازه یک گلوله یا کروی و بزرگ.

  • Der Kürbis auf dem Feld war kugelgroß.کدو تنبل در مزرعه به بزرگی یک توپ بود.
  • Sie trug eine kugelgroße Perle als Anhänger.او یک مروارید به بزرگی توپ به عنوان آویز گردنبند داشت.
  • Der Ball, den er warf, war kugelgroß und schwer.توپی که او پرتاب کرد، به بزرگی توپ و سنگین بود.