kuhhandeln

Aussprache: /ˈkuːˌhandl̩n/
Wortzerlegung: kuh·han·deln
فعل

مذاکره پنهانی کردن، معامله پنهانی کردن

Beispiele

  • In Berlin ''kuhhandelt'' man um die Regierung.در برلین برای دولت مذاکره پنهانی می‌کنند.

Bedeutungen

1 intransitiv

با سماجت و اغلب با زیرکی یا ترفندهای خاص برای رسیدن به توافق یا معامله‌ای چانه زدن

  • Die Politiker mussten lange kuhhandeln, um einen Kompromiss zu finden.سیاستمداران مجبور بودند مدت‌ها چانه بزنند تا به یک سازش برسند.
  • Beim Kauf des Autos hat er ordentlich gekuhhandelt.او هنگام خرید ماشین حسابی چانه زد.