kultiviert
بافرهنگ، متمدن، متشخص، آراسته
Bedeutungen
1
دارای تربیت خوب، آداب معاشرت عالی و دانش گسترده؛ نشاندهنده رفتار متمدنانه و ظریف.
- Sie ist eine sehr kultivierte Frau mit ausgezeichneten Manieren.او زنی بسیار بافرهنگ با آداب معاشرت عالی است.
- Der Roman beschreibt das Leben einer kultivierten Gesellschaft im 19. Jahrhundert.این رمان زندگی یک جامعه متمدن در قرن نوزدهم را توصیف میکند.
- Er sprach mit einer kultivierten Stimme und wählte seine Worte sorgfältig.او با صدایی متشخص صحبت میکرد و کلماتش را با دقت انتخاب میکرد.
2
بهطور ماهرانه پرورشیافته یا توسعهیافته؛ بهویژه در مورد گیاهان یا زمین.
- Die Region ist bekannt für ihre kultivierten Weinberge.این منطقه به خاطر تاکستانهای پرورشیافتهاش مشهور است.
- Ein kultivierter Garten ist eine wahre Augenweide.یک باغ آراسته، چشمنواز واقعی است.
- Das Land wurde sorgfältig kultiviert, um den besten Ertrag zu erzielen.زمین با دقت کشت شد تا بهترین محصول به دست آید.