kumulativ

Aussprache: /kumuˈlaːtiːf/
Worttrennung: ku·mu·la·tiv
صفت

تراکمی، انباشتی، روی‌هم‌رفته

Bedeutungen

1

چیزی که به تدریج و با گذشت زمان انباشته یا جمع می‌شود.

  • Die kumulative Wirkung des Medikaments zeigte sich erst nach Wochen.تأثیر تجمعی دارو تازه پس از چند هفته آشکار شد.
  • Wir haben eine kumulative Statistik über die Verkaufszahlen erstellt.ما یک آمار تجمعی از تعداد فروش ایجاد کردیم.
  • Der kumulative Niederschlag in diesem Monat war ungewöhnlich hoch.میزان بارش تجمعی در این ماه به طور غیرمعمولی بالا بود.
2

در مورد بدهی‌ها یا هزینه‌ها: مجموعی که با گذشت زمان افزایش می‌یابد.

  • Die kumulative Verschuldung des Unternehmens ist besorgniserregend.بدهی انباشته شرکت نگران‌کننده است.
  • Die Zinsen wirken kumulativ auf den Kreditbetrag.سود به صورت انباشتی بر مبلغ وام تأثیر می‌گذارد.
  • Ein kumulativer Verlust kann schnell zu einer finanziellen Krise führen.یک زیان انباشته می‌تواند به سرعت منجر به بحران مالی شود.