kumulativ
تراکمی، انباشتی، رویهمرفته
Bedeutungen
1
چیزی که به تدریج و با گذشت زمان انباشته یا جمع میشود.
- Die kumulative Wirkung des Medikaments zeigte sich erst nach Wochen.تأثیر تجمعی دارو تازه پس از چند هفته آشکار شد.
- Wir haben eine kumulative Statistik über die Verkaufszahlen erstellt.ما یک آمار تجمعی از تعداد فروش ایجاد کردیم.
- Der kumulative Niederschlag in diesem Monat war ungewöhnlich hoch.میزان بارش تجمعی در این ماه به طور غیرمعمولی بالا بود.
2
در مورد بدهیها یا هزینهها: مجموعی که با گذشت زمان افزایش مییابد.
- Die kumulative Verschuldung des Unternehmens ist besorgniserregend.بدهی انباشته شرکت نگرانکننده است.
- Die Zinsen wirken kumulativ auf den Kreditbetrag.سود به صورت انباشتی بر مبلغ وام تأثیر میگذارد.
- Ein kumulativer Verlust kann schnell zu einer finanziellen Krise führen.یک زیان انباشته میتواند به سرعت منجر به بحران مالی شود.