kurieren

Aussprache: /kuˈriːrən/
Wortzerlegung: ku·rie·ren
فعل

درمان کردن، معالجه کردن

Beispiele

  • Ich bin der Doktor Eisenbart, / widewidewitt, bum, bum, / ''kurier'' die Leut’ auf meine Art, / widewidewitt, bum, bum.“Scherzlied, zitiert nachمن دکتر آیزنبارت هستم، / وایدوایدویت، بوم، بوم، / مردم را به روش خودم درمان می‌کنم، / وایدوایدویت، بوم، بوم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی یا چیزی را از بیماری یا مشکل سلامتی رها کردن، درمان کردن.

  • Der Arzt hat den Patienten erfolgreich kuriert.پزشک بیمار را با موفقیت درمان کرد.
  • Sie versucht, ihre Erkältung mit Hausmitteln zu kurieren.او سعی می‌کند سرماخوردگی‌اش را با داروهای خانگی درمان کند.
2 sich (reflexiv)

خود را از بیماری یا خستگی بهبود بخشیدن، نقاهت کردن.

  • Nach der Operation muss er sich noch einige Wochen kurieren.بعد از عمل جراحی، او باید چند هفته دیگر نقاهت کند.
  • Sie kuriert sich gerade von einer schweren Grippe.او در حال حاضر از یک آنفولانزای شدید بهبود می‌یابد.