kurzlebig

Aussprache: /ˈkʊʁt͡sˌleːbɪç/
Worttrennung: kurz·le·big
صفت

کوتاه‌عمر / زودگذر

Bedeutungen

1

چیزی که عمر یا دوام کمی دارد و به سرعت از بین می‌رود یا تمام می‌شود.

  • Die Freude über den Sieg war leider nur kurzlebig.متأسفانه شادی پیروزی فقط زودگذر بود.
  • Viele Insektenarten sind kurzlebig und leben nur wenige Wochen.بسیاری از گونه‌های حشرات عمر کوتاهی دارند و فقط چند هفته زندگی می‌کنند.
  • Die kurzlebige Modeerscheinung verschwand schnell wieder.این پدیده زودگذر مد به سرعت ناپدید شد.