der Kurzsichtige
فرد نزدیکبین (مونث)
Bedeutungen
1
زن یا دختری که دچار نزدیکبینی است و اشیاء دور را به وضوح نمیبیند.
- Die Kurzsichtige setzte ihre Brille auf, um die Tafel besser sehen zu können.فرد نزدیکبین عینکش را زد تا بتواند تخته را بهتر ببیند.
- Als Kurzsichtige hat sie Schwierigkeiten beim Autofahren in der Nacht.او به عنوان یک فرد نزدیکبین، هنگام رانندگی در شب مشکل دارد.
- Die Kurzsichtige bevorzugt Kontaktlinsen gegenüber einer Brille.فرد نزدیکبین لنز تماسی را به عینک ترجیح میدهد.