kurzzeitig
کوتاهمدت، موقت، لحظهای
Bedeutungen
1
که برای مدت زمان کوتاهی دوام دارد؛ موقت.
- Er hatte nur kurzzeitige Erfolgserlebnisse.او فقط تجربیات موفقیت کوتاهمدتی داشت.
- Die Sperrung der Straße war nur kurzzeitig.مسدود شدن جاده فقط موقتی بود.
- Wir bieten nur kurzzeitige Arbeitsverträge an.ما فقط قراردادهای کاری کوتاهمدت ارائه میدهیم.