فعل
مطیع بودن، کوتاه آمدن، تسلیم شدن
معانی و تعاریف kuschen:
- اطاعت کردن، تسلیم شدن، سر خم کردن (معمولاً در برابر قدرت یا تهدید)
جملات نمونه برای kuschen:
Guck mal, wie der ''kuscht!''
نگاه کن چطور تسلیم میشه و کوتاه میاد!
Mein Hasso ''kuscht sich'' nie, wenn ich ihn rufe.
سگ من هاسو وقتی صداش میزنم هیچوقت آرام نمیگیره (یا اطاعت نمیکنه).
Der Hund kuschte vor seinem Herrn.
سگ در برابر صاحبش سر خم کرد.