kutschieren
با کالسکه یا ماشین بردن، راندن (ماشین)
Beispiele
- Samstag wollen wir ein wenig über Land ''kutschieren''.شنبه میخواهیم کمی در اطراف شهر با ماشین برویم.
- Wir sind eine Weile durch die Gegend ''kutschiert'' und haben dann in einem Rasthof Halt gemacht.مدتی در اطراف شهر رانندگی کردیم و سپس در یک استراحتگاه توقف کردیم.
- Gut, ich ''kutschiere'' dich zum Bahnhof, aber du bezahlst das Benzin.باشه، تو را تا ایستگاه میبرم، اما بنزین را تو حساب میکنی.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کالسکه یا درشکه راندن
- Der Kutscher kutschiert die Touristen durch die Altstadt.کالسکه ران توریستها را در شهر قدیمی میراند.
- Früher kutschierten viele Leute ihre Waren zum Markt.در گذشته بسیاری از مردم کالاهای خود را با کالسکه به بازار میبردند.
2
Akkusativ
کسی را با ماشین راندن، رانندگی کردن برای کسی (معمولاً با اشاره به اینکه این کار وظیفه یا زحمت است)
- Ich muss meine Kinder jeden Tag zur Schule kutschieren.من باید هر روز بچههایم را به مدرسه برسانم (با ماشین ببرم).
- Er kutschiert seine Chefin oft zu wichtigen Terminen.او اغلب رئیسش را به قرارهای مهم میرساند.