فعل
با کالسکه یا ماشین بردن، راندن (ماشین)
معانی و تعاریف kutschieren:
- کالسکه یا درشکه راندن
- کسی را با ماشین راندن، رانندگی کردن برای کسی (معمولاً با اشاره به اینکه این کار وظیفه یا زحمت است)
جملات نمونه برای kutschieren:
Samstag wollen wir ein wenig über Land ''kutschieren''.
شنبه میخواهیم کمی در اطراف شهر با ماشین برویم.
Wir sind eine Weile durch die Gegend ''kutschiert'' und haben dann in einem Rasthof Halt gemacht.
مدتی در اطراف شهر رانندگی کردیم و سپس در یک استراحتگاه توقف کردیم.
Gut, ich ''kutschiere'' dich zum Bahnhof, aber du bezahlst das Benzin.
باشه، تو را تا ایستگاه میبرم، اما بنزین را تو حساب میکنی.