übereinanderliegen
روی هم قرار داشتن، انباشته بودن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
در حالتی قرار داشتن که چند چیز لایهلایه روی یکدیگر افتاده، چیده شده یا انباشته شده باشند.
- Die Blätter lagen im Herbst übereinander auf dem Boden.برگها در پاییز روی هم روی زمین افتاده بودند.
- Die Bücher lagen gestapelt übereinander im Regal.کتابها روی هم در قفسه چیده شده بودند.