durchliegen
فرسوده کردن تشک, زخم بستر گرفتن
Bedeutungen
1
Intransitiv / Akkusativ (trennbar)
در اثر درازکشیدن طولانی فرسوده و گود شدن (تشک یا مبل).
- Das alte Sofa ist durchgelegen.مبل قدیمی فرسوده شده است.
- Die Matratze liegt nach Jahren durch.تشک پس از سالها فرسوده شده است.
2
sich + durchliegen
در اثر بستری بودن طولانیمدت دچار زخم بستر شدن (انعکاسی).
- Der kranke Mann hat sich durchgelegen.مرد بیمار دچار زخم بستر شده است.
- Bei langer Bettlägerigkeit kann man sich durchliegen.با بستری بودن طولانی مدت، فرد میتواند دچار زخم بستر شود.