beieinanderliegen
نزدیک به هم قرار داشتن، همپوشانی داشتن (نظرات)
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
فاصله مکانی کمی از یکدیگر داشتن (مانند روستاها، منازل یا وسایل).
- Die Dörfer liegen dicht beieinander.روستاها نزدیک به هم قرار دارند.
- Unsere Häuser liegen nur wenige Meter beieinander.خانههای ما فقط چند متر از هم فاصله دارند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
نزدیک بودن ایده، نظر یا دادهها به یکدیگر؛ همراستا بودن.
- Die Ergebnisse der beiden Studien liegen eng beieinander.نتایج دو مطالعه به هم نزدیک هستند.
- Unsere Meinungen liegen zum Glück weitgehend beieinander.خوشبختانه نظرات ما تا حد زیادی همراستا هستند.