beieinanderliegen

Aussprache: /ˌbaɪ̯ʔaɪ̯ˈnandɐˌliːɡn̩/
Worttrennung: bei·ein·an·der·lie·gen
فعل

نزدیک به هم قرار داشتن، هم‌پوشانی داشتن (نظرات)

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

فاصله مکانی کمی از یکدیگر داشتن (مانند روستاها، منازل یا وسایل).

  • Die Dörfer liegen dicht beieinander.روستاها نزدیک به هم قرار دارند.
  • Unsere Häuser liegen nur wenige Meter beieinander.خانه‌های ما فقط چند متر از هم فاصله دارند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

نزدیک بودن ایده، نظر یا داده‌ها به یکدیگر؛ هم‌راستا بودن.

  • Die Ergebnisse der beiden Studien liegen eng beieinander.نتایج دو مطالعه به هم نزدیک هستند.
  • Unsere Meinungen liegen zum Glück weitgehend beieinander.خوشبختانه نظرات ما تا حد زیادی هم‌راستا هستند.