lähmen

Aussprache: /ˈlɛːmən/
Wortzerlegung: läh·men
فعل

فلج کردن، از کار انداختن

Beispiele

  • Das Nervengift Botulinumtoxin ''lähmt'' die Muskulatur.سم عصبی بوتولینوم عضلات را فلج می‌کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

باعث از دست دادن حرکت یا حس در یک قسمت از بدن شدن.

  • Der Unfall hat seine Beine gelähmt.تصادف پاهای او را فلج کرده است.
  • Eine Krankheit kann die Muskeln lähmen.یک بیماری می‌تواند عضلات را فلج کند.
2 Akkusativ

یک فعالیت، سیستم یا فرآیند را متوقف یا به شدت کند کردن.

  • Der Streik hat den Verkehr gelähmt.اعتصاب ترافیک را مختل کرده است.
  • Angst kann einen Menschen lähmen.ترس می‌تواند انسان را فلج کند (از کار بیندازد).