lähmungsartig
شبیه فلج، فلجگونه
Bedeutungen
1
شبیه به علائم یا اثرات فلج، مانند بیحسی، عدم توانایی حرکت یا کاهش شدید تحرک.
- Nach dem Unfall hatte er lähmungsartige Symptome in seinen Beinen.پس از حادثه، او علائم فلجگونهای در پاهای خود داشت.
- Die Kälte verursachte ein lähmungsartiges Gefühl in seinen Fingern.سرما احساس فلجگونهای در انگشتانش ایجاد کرد.
- Manche Medikamente können lähmungsartige Nebenwirkungen haben.برخی داروها میتوانند عوارض جانبی فلجگونه داشته باشند.