ländlich
روستایی، ییلاقی، دهاتی
Bedeutungen
1
مربوط به روستا یا مناطق روستایی؛ دارای خصوصیات روستایی.
- Sie genossen die ländliche Ruhe weit weg von der Stadt.آنها از آرامش روستایی دور از شهر لذت بردند.
- Das Haus liegt in einer schönen, ländlichen Gegend.این خانه در منطقهای زیبا و روستایی واقع شده است.
- Er bevorzugt einen ländlichen Lebensstil gegenüber dem Stadtleben.او سبک زندگی روستایی را به زندگی شهری ترجیح میدهد.
2
ساده، آرام و طبیعی مانند مناطق روستایی.
- Die Dekoration war einfach und ländlich gehalten.دکوراسیون ساده و روستایی بود.
- Die Atmosphäre im Gasthaus war sehr ländlich und gemütlich.فضای مهمانخانه بسیار دهاتی و دنج بود.
- Sie malte gerne ländliche Szenen.او دوست داشت مناظر روستایی نقاشی کند.