lesen

Aussprache: /ˈleːzn̩/
Wortzerlegung: le·sen
فعل

خواندن، مطالعه کردن، فهمیدن/استنباط کردن، برداشت کردن (محصول)

Bedeutungen

1 etwas (Akkusativ)

متن، کتاب، روزنامه یا نوشته‌ای را خواندن یا مطالعه کردن

  • Ich lese jeden Abend ein paar Seiten in einem spannenden Buch.من هر شب چند صفحه از یک کتاب جذاب را می‌خوانم.
  • Kannst du diese alte Handschrift lesen?آیا می‌توانی این دست‌خط قدیمی را بخوانی؟
2 intransitiv / für + Akkusativ

مطالعه کردن و درس خواندن (به‌ویژه برای دانشگاه یا آزمون)

  • Sie liest intensiv für ihre bevorstehende Prüfung.او برای امتحان پیشِ روی خود به شدت مطالعه می‌کند.
  • Er hat die ganze Nacht durchgelesen.او تمام شب را یک‌سره مطالعه کرد.
3 etwas (Akkusativ) + aus + Dativ

چیزی (مانند احساسات، حالت یا قصد) را از چهره، رفتار یا چشمان کسی فهمیدن و استنباط کردن

  • Man konnte die große Enttäuschung aus ihren Augen lesen.می‌شد ناامیدی بزرگ را از چشمانش خواند (فهمید).
  • Ich habe aus seinem Schweigen gelesen, dass er unzufrieden war.من از سکوتش فهمیدم که او ناراضی بود.
4 etwas (Akkusativ)

برداشت کردن، چیدن و دستچین کردن میوه یا حبوبات (مانند انگور یا عدس)

  • Im Herbst lesen die Winzer die Trauben von Hand.در پاییز، شراب‌سازان انگورها را با دست بچینند (برداشت می‌کنند).
  • Aschenputtel musste die guten Linsen aus der Asche lesen.سیندرلا مجبور بود عدس‌های خوب را از میان خاکستر جدا کند.