lässig

Aussprache: /ˈlɛsɪç/
Worttrennung: läs·sig
صفت

راحت، آسوده، غیررسمی؛ بی‌دقت، بی‌ملاحظه

Bedeutungen

1

به راحتی و بدون تشریفات، آسوده و بی‌تکلف.

  • Er trägt immer sehr lässige Kleidung, auch im Büro.او همیشه لباس‌های بسیار راحتی می‌پوشد، حتی در دفتر کار.
  • Sie hat eine sehr lässige Art, mit Problemen umzugehen.او روشی بسیار آسوده و بی‌تکلف برای برخورد با مشکلات دارد.
  • Der Lehrer sprach die Schüler auf eine lässige Weise an.معلم به شیوه‌ای غیررسمی با دانش‌آموزان صحبت کرد.
2

بدون دقت کافی، بی‌ملاحظه یا سهل‌انگارانه.

  • Seine lässige Haltung gegenüber der Gefahr war beunruhigend.نگرش بی‌ملاحظه او نسبت به خطر نگران‌کننده بود.
  • Er hat die Aufgabe sehr lässig erledigt und Fehler gemacht.او وظیفه را بسیار سهل‌انگارانه انجام داد و اشتباهاتی مرتکب شد.
  • Man sollte nicht so lässig mit wichtigen Dokumenten umgehen.نباید با اسناد مهم این‌گونه بی‌دقت برخورد کرد.