lästig

Aussprache: /ˈlɛstɪç/
Worttrennung: läs·tig
صفت

مزاحم، آزاردهنده، کلافه‌کننده

Bedeutungen

1

موجب آزار، مزاحمت یا ناراحتی؛ چیزی یا کسی که باعث کلافگی و اذیت می‌شود.

  • Die ständigen Anrufe waren sehr lästig.تماس‌های مداوم بسیار آزاردهنده بودند.
  • Diese Mücken sind im Sommer besonders lästig.این پشه‌ها در تابستان به خصوص مزاحم هستند.
  • Seine lästige Angewohnheit, ständig zu niesen, störte die Konzentration.عادت آزاردهنده او به عطسه کردن مداوم، تمرکز را بر هم می‌زد.