eislaufen
اسکیت روی یخ کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با استفاده از اسکیتهای مخصوص روی سطح یخ حرکت کردن و سر خوردن؛ ورزش اسکیت روی یخ.
- Am Wochenende gehen wir gerne auf der Eisbahn eislaufen.ما آخر هفتهها دوست داریم در پیست یخ اسکیت روی یخ برویم.
- Kinder lernen oft schnell, auf dem Eis zu eislaufen.کودکان اغلب به سرعت یاد میگیرند که روی یخ اسکیت کنند.