läutern

Aussprache: /ˈlɔɪ̯tɐn/
Worttrennung: läu·tern
فعل

تصفیه کردن، پالایش کردن، خالص کردن (روح یا مایعات)

Beispiele

  • Das völlig ''geläuterte'' Gold ist für die Bearbeitung zu weich.طلای کاملاً تصفیه‌شده برای کار کردن بیش از حد نرم است.
  • Er betete, fastete und ''läuterte'' sich.او دعا کرد، روزه گرفت و روح خود را پالایش کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

تصفیه کردن، پالایش کردن، خالص کردن (مایعات، فلزات)

  • Das Wasser wird durch Filter geläutert.آب از طریق فیلترها تصفیه می‌شود.
  • Man läutert Zucker, um ihn weiß zu machen.شکر را تصفیه می‌کنند تا سفید شود.
2 Akkusativ (sich läutern)

پاک کردن، تزکیه کردن (از نظر اخلاقی، روحی)

  • Leid kann den Charakter läutern.رنج می‌تواند شخصیت را پاک کند.
  • Er hat sich durch diese Erfahrung geläutert.او از طریق این تجربه خود را تزکیه کرد.