läutern
تصفیه کردن، پالایش کردن، خالص کردن (روح یا مایعات)
Beispiele
- Das völlig ''geläuterte'' Gold ist für die Bearbeitung zu weich.طلای کاملاً تصفیهشده برای کار کردن بیش از حد نرم است.
- Er betete, fastete und ''läuterte'' sich.او دعا کرد، روزه گرفت و روح خود را پالایش کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
تصفیه کردن، پالایش کردن، خالص کردن (مایعات، فلزات)
- Das Wasser wird durch Filter geläutert.آب از طریق فیلترها تصفیه میشود.
- Man läutert Zucker, um ihn weiß zu machen.شکر را تصفیه میکنند تا سفید شود.
2
Akkusativ (sich läutern)
پاک کردن، تزکیه کردن (از نظر اخلاقی، روحی)
- Leid kann den Charakter läutern.رنج میتواند شخصیت را پاک کند.
- Er hat sich durch diese Erfahrung geläutert.او از طریق این تجربه خود را تزکیه کرد.