einlöffeln

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌlœfl̩n/
Worttrennung: ein·löf·feln
فعل

قاشق قاشق دادن، به تدریج القا کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas einlöffeln)

چیزی را با قاشق خوردن (معمولاً مایعات یا غذاهای نرم مانند سوپ، فرنی).

  • Nach der Operation musste er die Suppe langsam einlöffeln.پس از عمل جراحی، او مجبور بود سوپ را آرام قاشق قاشق بخورد.
  • Das Baby löffelte seine Breiflasche leer.نوزاد غذای کمکی خود را از شیشه قاشق قاشق خورد.