lösbar

Aussprache: /ˈløːsbaːɐ̯/
Worttrennung: lös·bar
صفت

قابل حل، قابل تفکیک، قابل جدا شدن

Bedeutungen

1

چیزی که می‌توان آن را حل کرد، به ویژه یک مسئله، معما یا مشکل.

  • Diese mathematische Aufgabe ist mit den gelernten Formeln lösbar.این مسئله ریاضی با فرمول‌های آموخته شده قابل حل است.
  • Jedes Problem ist lösbar, wenn man es systematisch angeht.هر مشکلی قابل حل است، اگر به صورت سیستماتیک به آن پرداخته شود.
  • Die Frage war schwierig, aber lösbar.سوال دشوار بود، اما قابل حل.
2

چیزی که می‌توان آن را از هم جدا کرد، تفکیک کرد یا باز کرد.

  • Die Teile des Spielzeugs sind leicht lösbar und wieder zusammensetzbar.قطعات اسباب‌بازی به راحتی قابل جدا شدن و دوباره سرهم کردن هستند.
  • Der Knoten war fest, aber mit etwas Geduld lösbar.گره محکم بود، اما با کمی صبر قابل باز شدن بود.
  • Die Verbindung zwischen den beiden Rohren ist lösbar.اتصال بین دو لوله قابل جدا شدن است.