auslöschen
خاموش کردن (آتش، نور)، از بین بردن، محو کردن
Beispiele
- Sie ''löschte'' die Kerze ''aus'' und legte sich hin.او شمع را خاموش کرد و دراز کشید.
- Bei dem Attentat wurde die gesamte Familie ''ausgelöscht''.در این سوءقصد تمام خانواده از بین رفتند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را که میسوزد یا روشن است، متوقف کردن؛ خاموش کردن آتش یا نور.
- Die Feuerwehr musste den Brand schnell auslöschen.آتشنشانی مجبور شد آتش را سریع خاموش کند.
- Er hat das Licht im Zimmer ausgelöscht.او چراغ اتاق را خاموش کرد.
2
Akkusativ
چیزی را کاملاً از بین بردن، محو کردن یا نابود کردن؛ به طوری که دیگر وجود نداشته باشد.
- Die Erinnerung an das Unglück konnte er nie ganz auslöschen.او هرگز نتوانست خاطره آن حادثه را کاملاً محو کند.
- Man versuchte, die Spuren der Tat auszulöschen.آنها سعی کردند آثار جرم را از بین ببرند.