lümmeln
لم دادن، ولو شدن، بیقیدانه نشستن/دراز کشیدن
Bedeutungen
1
sich + (wohin/wo)
با بیقیدی و راحتی بیش از حد دراز کشیدن یا نشستن، لم دادن، ولو شدن.
- Er lümmelt den ganzen Nachmittag auf dem Sofa herum.او تمام بعدازظهر را روی مبل لم داده است.
- Die Kinder lümmelten sich nach der Schule auf dem Teppich.بچهها بعد از مدرسه روی فرش ولو شدند.