فعل
آب دهان انداختن، مزهمزه کردن (غذا)، یا حرف بیمعنی زدن
معانی و تعاریف labbern:
- وراجی کردن، حرفهای بیمعنی یا طولانی گفتن (غیررسمی)
- با صدای بلند و شلپ شلوپ نوشیدن (غیررسمی، مشابه schlappern)
جملات نمونه برای labbern:
„wabblig, allzu weichlich, wie Kost für kleine Kinder, die sie ''labbern'' und schlabbern.“
"لرزان، بیش از حد نرم، مانند غذای بچههای کوچک که آنها آب دهان میاندازند و میخورند."
Er labbert den ganzen Tag nur Unsinn.
او تمام روز فقط چرت و پرت میگوید.
Hör auf zu labbern und komm zur Sache!
دست از وراجی بردار و برو سر اصل مطلب!