zulabern
پر حرفی کردن، با حرف زدن زیاد خسته کردن
Beispiele
- Vielleicht ist sie gut im Bett«, denke ich, doch als sie anfängt, mich ''zuzulabern'', und damit nicht aufhört, verliere ich schnell das Interesse.شاید در تختخواب خوب باشد«، فکر میکنم، اما وقتی شروع به پر حرفی کردن با من میکند و متوقف نمیشود، به سرعت علاقهام را از دست میدهم.
Bedeutungen
1
Akkusativ (Person)
با حرف زدن زیاد و اغلب بیهوده، کسی را خسته یا کلافه کردن (عامیانه)
- Er hat mich eine Stunde lang mit seinen Problemen zugelabert.او یک ساعت تمام سر من را با مشکلاتش درد آورد.
- Lass dich nicht von ihm zulabern, er redet nur Unsinn.نگذار او سرت را با حرف زدن زیاد درد بیاورد، او فقط مزخرف میگوید.