zulachen
با خنده به کسی نگاه کردن، لبخند زدن به کسی
Beispiele
- Sie war jung und hatte einen gelben Pullover an. Ich glaube, daß sie mir ''zulachte''.او جوان بود و یک پلیور زرد پوشیده بود. فکر میکنم که او با خنده به من نگاه کرد.
Bedeutungen
1
Dativ
به کسی لبخند زدن یا با مهربانی خندیدن.
- Sie lachte ihm freundlich zu.او دوستانه به او خندید.
- Der Clown lachte den Kindern zu.دلقک به بچهها لبخند زد.