krummlachen

Aussprache: /ˈkrʊmˌlaxn̩/
Worttrennung: krumm·la·chen
فعل

از شدت خنده کج و معوج شدن، از خنده ریسه رفتن

Bedeutungen

1 sich (Akkusativ) (sich krummlachen)

از شدت خنده، به حالت خمیده درآمدن یا روده بر شدن؛ بسیار خندیدن (معمولاً به صورت انعکاسی).

  • Wir haben uns über seinen Witz krummgelacht.ما از شوخی او از شدت خنده روده بر شدیم.
  • Sie musste sich vor Lachen krummlachen.او از شدت خنده مجبور شد خمیده شود.
2 intransitiv (بدون مفعول)

به صورت کج و کوله یا غیرطبیعی خندیدن (کمتر رایج).

  • Er krummlachte, als er den Clown sah.وقتی دلقک را دید، به شکلی غیرطبیعی خندید.
  • Das Kind krummlachte vor Vergnügen.کودک از لذت به شکلی نامعمول می‌خندید.