lackieren

Aussprache: /laˈkiːʁən/
Wortzerlegung: la·ckie·ren
فعل

لاک زدن، رنگ زدن (با لاک)

Beispiele

  • Die Fenster müssen noch ''lackiert'' werden.پنجره‌ها هنوز باید رنگ شوند.
  • Sie ''lackiert'' ihre Fingernägel immer knallrot.او همیشه ناخن‌هایش را قرمز جیغ لاک می‌زند.
  • Bei seinem letzten Autokauf hat ihn der Gebrauchtwagenhändler ordentlich ''lackiert.در آخرین خرید خودرو، فروشنده ماشین دست‌دوم سرش را حسابی کلاه گذاشت.

Bedeutungen

1 Akkusativ

سطحی را با لاک، ورنی یا رنگ براق پوشاندن.

  • Er hat die Holztür neu lackiert.او درب چوبی را دوباره رنگ زد.
  • Die Möbel wurden sorgfältig lackiert.مبلمان با دقت لاک‌کاری شدند.
2 Akkusativ

ناخن‌ها را با لاک ناخن رنگ کردن.

  • Sie lässt sich die Nägel lackieren.او ناخن‌هایش را لاک می‌زند.
  • Rote Nägel zu lackieren ist wieder in Mode.لاک زدن ناخن‌های قرمز دوباره مد شده است.