فعل
بارگیری کردن، شارژ کردن؛ فشنگ گذاری کردن
معانی و تعاریف laden:
- بار زدن، پر کردن (کامیون، اسلحه)
- شارژ کردن (باتری، گوشی)
- (sich) laden (مجازی) باردار شدن، پر شدن (از انرژی، تنش)
جملات نمونه برای laden:
Pass auf, das Gewehr ''ist geladen!''
مراقب باش، تفنگ پر است!
„Zu dieſem Zwecke ''ladete'' ich jetzt das Gewehr und die Piſtole mit Rehpoſten, welches ich zuvor nie gethan.“
«برای این منظور اکنون تفنگ و تپانچه را با ساچمههای گوزن پر کردم که قبلاً هرگز انجام نداده بودم.»
Die Tabelle ''ist'' fertig ''geladen.''
جدول کامل بارگذاری شده است.