zusammenliegen

Aussprache: /t͡suˈzamənˌliːɡn̩/
Worttrennung: zu·sam·men·lie·gen
فعل

کنار هم بودن، همسایه بودن، مرتبط بودن

Bedeutungen

1 intransitiv

چند شیء یا فرد در کنار یکدیگر در یک مکان قرار داشته باشند

  • Die Bücher liegen alle zusammen auf dem Tisch.کتاب‌ها همگی با هم روی میز قرار دارند.
  • Die Patienten liegen im selben Zimmer zusammen.بیماران با هم در یک اتاق بستری هستند.
2 intransitiv

از نظر جغرافیایی و مکانی به هم چسبیده و مجاور بودن

  • Die beiden Grundstücke liegen direkt zusammen.این دو قطعه زمین کاملاً کنار هم قرار گرفته‌اند.
  • Unsere Büros liegen eng zusammen.دفاتر کار ما نزدیک به هم هستند.
3 intransitiv

ارتباط داشتن علل و حقایق با یکدیگر

  • Die Ursachen für beide Probleme liegen nah zusammen.دلایل هر دو مشکل ارتباط نزدیکی با هم دارند.
  • Es ist klar, wie die Fakten zusammenliegen.مشخص است که حقایق چگونه به هم مرتبط هستند.