liegen

Aussprache: /ˈliːɡn̩/
Wortzerlegung: lie·gen
فعل

قرار داشتن، دراز کشیدن، بستگی داشتن، نهفته بودن

Bedeutungen

1 Dativ

در حالت افقی قرار داشتن، دراز کشیدن (روی یک سطح)

  • Das Buch liegt auf dem Tisch.کتاب روی میز قرار دارد.
  • Ich liege gerne im Gras und lese.من دوست دارم روی چمن دراز بکشم و مطالعه کنم.
2 Dativ

واقع بودن، قرار داشتن (مکان جغرافیایی)

  • Die Stadt liegt am Fluss.شهر کنار رودخانه واقع شده است.
  • Wo liegt der Bahnhof?ایستگاه قطار کجاست؟
3 an + Dativ

به عهده کسی بودن، بستگی داشتن به چیزی یا کسی، تقصیر کسی بودن

  • Es liegt an dir, ob wir gehen oder bleiben.این به تو بستگی دارد که برویم یا بمانیم.
  • Der Fehler liegt nicht an mir.اشتباه از من نیست.
4 in + Dativ

در چیزی نهفته بودن، علت یا دلیل اصلی چیزی بودن

  • Das Problem liegt in der mangelnden Kommunikation.مشکل در کمبود ارتباطات نهفته است.
  • Der Reiz der Aufgabe liegt in ihrer Komplexität.جذابیت این وظیفه در پیچیدگی آن است.