liegen
قرار داشتن، دراز کشیدن، بستگی داشتن، نهفته بودن
Bedeutungen
1
Dativ
در حالت افقی قرار داشتن، دراز کشیدن (روی یک سطح)
- Das Buch liegt auf dem Tisch.کتاب روی میز قرار دارد.
- Ich liege gerne im Gras und lese.من دوست دارم روی چمن دراز بکشم و مطالعه کنم.
2
Dativ
واقع بودن، قرار داشتن (مکان جغرافیایی)
- Die Stadt liegt am Fluss.شهر کنار رودخانه واقع شده است.
- Wo liegt der Bahnhof?ایستگاه قطار کجاست؟
3
an + Dativ
به عهده کسی بودن، بستگی داشتن به چیزی یا کسی، تقصیر کسی بودن
- Es liegt an dir, ob wir gehen oder bleiben.این به تو بستگی دارد که برویم یا بمانیم.
- Der Fehler liegt nicht an mir.اشتباه از من نیست.
4
in + Dativ
در چیزی نهفته بودن، علت یا دلیل اصلی چیزی بودن
- Das Problem liegt in der mangelnden Kommunikation.مشکل در کمبود ارتباطات نهفته است.
- Der Reiz der Aufgabe liegt in ihrer Komplexität.جذابیت این وظیفه در پیچیدگی آن است.