brachliegen
بایر ماندن، راکد ماندن، بلااستفاده بودن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
بدون کشت و استفاده ماندن (زمین) یا معطل و راکد ماندن (استعداد، پروژه، کارخانه).
- Viele Felder liegen nach der Ernte brach.بسیاری از زمینها پس از برداشت محصول بایر میمانند.
- Sein Talent lag jahrelang brach, bis er eine Chance bekam.استعداد او سالها بلااستفاده ماند تا اینکه فرصتی پیدا کرد.