zu Grunde liegen
مبنا بودن، پایه و اساس چیزی بودن (املای قدیمی)
Bedeutungen
1
Dativ (etwas liegt zu Grunde)
اساس و زیربنای چیزی بودن (نگارش قدیمی واژه zugrunde liegen).
- Der Idee lag ein alter Mythos zu Grunde.اساس این ایده یک افسانه قدیمی بود.
- Was liegt diesem Vorschlag zu Grunde?چه چیزی اساس این پیشنهاد را تشکیل میدهد؟