lallen

Aussprache: /ˈlalən/
Wortzerlegung: lal·len
فعل

نامفهوم حرف زدن، زیر لب غرغر کردن (معمولاً در حالت مستی)

Beispiele

  • Was ''lallst'' du denn da?داری چی نامفهوم حرف می‌زنی؟

Bedeutungen

1 ohne Objekt

به دلیل مستی، خستگی یا ناتوانی در تکلم، نامفهوم و بریده بریده صحبت کردن.

  • Nach ein paar Gläsern Wein begann er zu lallen.بعد از چند لیوان شراب، او شروع به من‌من کردن کرد.
  • Das Baby lallte seine ersten Worte.نوزاد اولین کلماتش را بریده بریده بیان کرد.