lallen
نامفهوم حرف زدن، زیر لب غرغر کردن (معمولاً در حالت مستی)
Beispiele
- Was ''lallst'' du denn da?داری چی نامفهوم حرف میزنی؟
Bedeutungen
1
ohne Objekt
به دلیل مستی، خستگی یا ناتوانی در تکلم، نامفهوم و بریده بریده صحبت کردن.
- Nach ein paar Gläsern Wein begann er zu lallen.بعد از چند لیوان شراب، او شروع به منمن کردن کرد.
- Das Baby lallte seine ersten Worte.نوزاد اولین کلماتش را بریده بریده بیان کرد.